mis

همبستگي و پيوند بيشتر دو شهرايذه و مسجد سليمان
و....
نویسنده : ایل بزرگ بختیاری
حجم کتاب : ۷۱۷کیلوبایت
دسته » فرهنگی
قالب کتاب : PDF
منبع:ایل بزرگ بختیاری
نویسنده : احسان کریمی
حجم کتاب : ۴۸۴کیلوبایت
قالب کتاب : PDF
همه ما کم و بيش داستان ققنوس را در کتب درسي و يا داستانهاي اسطوره اي خوانده ايم همان مرغي که عاشقانه اتش مي گيرد ومي سوزد و از خاکسترش همه جا اباد و سبز و خرم مي شود .مرغي که مي سوزد تا دگر همنوعان خود را از مرگ و نيستي نجات دهد.ققنوس پرنده اي اسطوره ايست اما به واقع کم وبيش در هر جايي از دنياي پهناور سرزمين و يا افرادي هستند که خواسته يا نا خواسته نقش ققنوس را بازي مي کنند.همچون ققنوس به همراه اشيانه مي سوزد تا ديگران به نوايي برسند گاهي هم مي شود سرزمين ققنوس باشد .سرزميني که سرشار از منابع وثروت موجب مرگ و نابوديش مي شوند.همچون باغي که اباد باشد اما گنجي در ميان باغ پيدا شود .با پيدا شدن گنج همه هجوم مي اورند و وحشيانه نظم باغ را بر هم مي زنند تا سهم خود را از اين گنج برداشته و با عجله مي روند و داستان پيدايش نفت در مسجد سليمان هم کم و بيش از همين قرار بود شهري که از زمان هخامنشيان به پارسو ماش ( سرزمين پارسي ها ) معروف بوده است با پيدايش نفت خان ها و ارباب زاده ها ان را به مردان انگليسي واگذار کردند با نفتش انگليس و کاخ سفيد امريکا ساخته مي شود اما خود مسجد سليماني ها مجبور به زندگي در کوخ هايش هستند و مسجد سليمان به ويرانه اي تبديل گشته که جولان گاه مديران نا کارامدي شده که جهت گذراندن کاراموزي مديريت خود به اين شهر فرا خوانده مي شوند البته عده اي دلسوز هم در اين شهر مشغول بوده و هستند کساني که چون درست کار مي کنند به مرور زمان نامشان را بد نام مي کنند . اري اين حکايت مسجد سليمان که سوخت تا دگر شهر ها اتوبان و فرود گاه و مترو داشته باشند همانند ققنوس مي ماند مسجد سليمان سوخت تا دگر شهرها اباد شوند . و برجها سر به فلک بکشند اري سوخت تا روستاها شهر و شهرها مدرن گردند اما به چه قيمتي به قيمت اينکه بعد از پيدايش نفت هر کس سهم خود را بر مي دارد و از گنج نفت سودي بردارد و بگريزد . ايا نبايد اين تل هاي خاک را در گودال ريخت و ايا هنوز هم بايد ققنوس بسوزد و هنوز هم بايد نفت مسجد سليمان مخارج دگر شهرها را تا تامين کند اما خودش بي نصيب باشد. ايا هنوز هم بايد با وجود فاصله چند کيلومتري از آب کارون آب آشاميدني در مسجدسليمان سهميه بندي باشد که تنها چيزي که کم دارن اين است که کارت آب به مردم بدهند تا روزانه سه ليتر آب مصرف کنند هنوز هم گاز از کف منازل مسکوني و معابر نشت کرده و ميسوزد اما مردم براي گرم کردن خود در زمستان مجبور به استفاده از سوختهاي گرانقيمت هستند و کساني که ندارند از سرما ميسوزند.اري اين حکايت مسجدسليمان است شهري که هنوز هم بايد بسوزد. بايد خاکستر شود. آري بايد جادههاي مسجدسليمان با رهاشدن فاضلابها شستشو شوند و عابران را به انبوهي از بيماريها دعوت کنند آري اين حکايت همان ققنوس است که بايد بسوزد آنقدر بسوزد تا ديگران به نوايي برسند و هيچ کس فکري به حال اين شهر نکند اين همان سرنوشت است که خواسته و ناخواسته ما مردم اين شهر پذيرفته ايم اما نبايد از ته دل قبول کنيم گرچه هم اکنون اقداماتي در حال انجام است ولي خيلي دير شده ديگر چگونه ميشود ساخت شهري را که حتي کساني که از روستاها مي آيند در آن نميمانند و به نوايي که ميرسند از اين شهر گريزانند چگونه ميتوان نوشت از جايي که چاههاي نفتش جايگاه موزي شده است که مطمئنن اگر چاه شماره يک که اولين چاه نفت در خاورميانه بوده هر شهر و روستا و يا دهکده اي ديگر جز مسجد سليمان بود امروز چنان در ساز و کرنا ميکردند و آنچنان تبليغ ميشد که آنرا طلا پوش ميکردند اما چه گوييم که اين چاه بيچاره هم در مسجدسليمان است از اين چاه در جهت رفع بيکاري و ايجاد يک مکان گردشگري ميتوان استفاده کرد. مکاني که يکصد سال پيش براي خود رونقي داشته اما امروزه تنها حيوانات موزي در اطرافش پرسه ميزنند آري حيات زندگي مسجدسليمان براي خودش نيست بلکه براي استفاده از چاههاي نفتش و استفاده از سدها و کارخانه هايش است وگرنه چه چيزي ما از شهرهاي ديگر کم داريم آيا تا زماني که نفت در چاهها باشد و تا زماني که سدسازي رونق داشته باشد . نام مسجدسليمان هست و يا ...
اما اي کاش ميشد ققنوس قصه ما هم خيال بود نه واقعيت و اي کاش اين اتش سوزان تمامي داشت چرا که امروز ديگر چيزهاي زيادي نمانده در همه جا از امکانات تفريحي استخرها و پارکها و متروها صحبت به ميان است اما در مسجدسليمان تنها ديوار نويسي براي مراکز ترک اعتياد است مراکزي است که معلوم نيست آيا واقعا ترک اعتياد ميکنند يا کارهاي ديگر . اما سوال اينجا که آيا تقدير اين بوده و يا اينکه ما خواسته ايم اين چنين باشد به هر حال قصه اي تلخ اتفاق افتاد که سر دراز دارد و از هزار و يک شب گذشته و سالها طول کشيده است اما اميدواريم زودتر از پايان قصه قلم از کار بيفتد و آخر قصه شادمانه همچن سريالهاي ايراني ساخته جديد به خوبي و خوشي به اتمام گردد. اي کاش مردم ما روزي به هوش آيند.
تا که غمي نباشد دل زده ام به دريا
تا ز دريا بگيرم کليد قفل درها
درهاي بسته را سخت هر روز و شب بکوبم
باشد تا بازگردد عقل و هوش به سرها
تقديم به همه کساني که دلشان به حال مسجدسليمان ميسوزد.
| ||||||
| ||||||
دلوم نخواست كه زلف سياهه خَم بِزنه يْو هر قُدُر كه به پيچِس؛گره به كار مْنِه
ز ديري تو چْونو خين اِريزه اِز دل مْو كه مرگ حاضر و هردم به انتظار مْنِه
تمام حسرت ودلتنگي مْواِز اينه خدا نكرده بفهمي يو روزگار مْنِه
گذشت افسر دي روزگار خوشحالي
خزان عشقِ گِرهِده گلِ بهار مْنِه
این شهر از شمال غرب به شهرستان شوشتر، از شمال تقریبأ به بخش لالی، از جنوب شرق به شهرستان ایذه، و از جنوب غرب به شهر اهواز ارتباط دارد. ساکنان این شهر را طوایف مختلفی از قوم بختیاری تشکیل میدهند ولی با کشف نفت در منطقه افراد دیگری از سایر مناطق بختياري بمنظور کسب و کار به این شهر آمده و رفته رفته بصورت دایم در این شهر ساکن شدند .
روستاهای اندیکا و لالی و دشت بزرگ از بخشهای اطراف این شهر هستند. مسجدسلیمان بدلیل جاذبههای تاریخی و بهار زیبایش و رویش لالههای وحشی و شب بو در ایام نوروز پذیرای تعداد بیشماری از مهمانان نوروزی میباشد.یکی ازتفریحگاهای دیدنی این شهر منطقهای بنام تمبی. یکی ازمهمترین مکانهای تاریخی و باستانی این شهرمنطقهای است بنام معبدسرمسجد که درشمال شرقی شهر مسجدسلیمان واقع شده است.این معبد که در گذشتههای دور همواره در آن آتشی افروخته بوده مشرف به سفه سرمسجد است که بگفته مورخان مقر حکومتی پارسها بوده است .از دیگر آثار باستانی این شهرستان میتوان به معبد بسیار کهن برد نشانده نیز اشاره نمود.